خرید بک لینک
دیشب با ماکافات خوابم برد. چند بار دلم خواست بهت زنگ بزنم اما جلو خودمو گرفتم. صبحم اولین چیزی که اومد تو فکرم این بود که مگه چقدر سخته فقط یکم فکر دلتنگیای من باشی؟ انقدر بهم اهمیت نمیدی که دیگه دارم

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 1:12

نتونستم بی اعتنا باشم و خودمو خراب نکنم.

زنگ زدم بات دعوا کردم.

حتی به مادرتم شکایتتو کردم

همیشه ازین کارا بدم میومد ولی دیگه طاقتم تموم شده.

خسته شدم

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 1:12

دارم دق می کنم. موندم تو کار خودم. چطوری خم به ابرو نمیارم؟ باید تا الان صد بار از هم میپاشیدم. دیگه پوستمم کلفت شده. احساس تنهایی می خواد خفم کنه. مامان با کاراش رو اعصابمه. همه همه ادمای دورم انگار

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 1:12

تصویر مرتبط

هر روز سلول های بدن از بین میرند و طی هفت سال کلا جایگزین می شند.

و این یعنی که یه روز میرسه که تو جسمی داری که اون

هرگز لمسش نکرده....

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 1:12

صفحه بندی